یکشنبه، شهریور ۱

سال

انگار همین چند ساعت پیش بود، حتی بو ها و صدا هاشون رو هنوز، زنده،حس می کنم.چی می شه که اینجوری میشه؟ یعنی تو این مدت اصلا زندگی نکردم؟ !

شنبه، مرداد ۳۱

تقلا؟

این تنهایی چه هیزم تری به ما فروخته که به خاطر نیومدنش حاضریم پای هر مرد و نامردی رو به زندگیمون باز کنیم؟!

جمعه، مرداد ۳۰

قوانین من II


Plans


بازی و تماشا

یا باید آوازی خواند و رفت و یا باید منتظر ماند، آواز خواندن و منتظر ماندن باهم جور در نمی آیند
برای خوبها باید صبر کرد و گرنه از هر چیزی که دم دست هست نمی توان خوب ساخت!

کوچ

ای کاش ما هم مثل پرستو ها از دیاری که دیگه هواشو نمی تونستیم تحمل کنیم پر می کشیدیم...

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست

موسیقی سه

سهیل نفیسی



رقصم گرفته بود
مثلِ درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال تنهایی...
رقصم گرفته بود
ویرانه سر،
دیوانه وار
تنها...تنها
تنهااا
رقصییدم

دوشنبه، مرداد ۱۲

اِنعام!


خداوند برای مریم جبرئیل و برای من تو رو فرستاد.

یکشنبه، مرداد ۱۱

شنبه، مرداد ۱۰

سیب


"تو به من خندیدی

و نمی دانستی


من به چه دلهره از باغچه ی همسایه


سیب را دزدیدم


باغبان از پی من تند دوید


سیب را دست تو دید


غضب آلوده به من کرد نگاه


سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک


و تو رفتی و هنوز


سالهاست که در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تکرار کنان


می دهد


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم


که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت"




حمید مصدق
عکس ازhttp://donnafelder.wordpress.com

پنجشنبه، مرداد ۸

خانه ی باد کجاست؟

باد رو باید بوسید،باید نوازش کرد،باید خواست،باید عشق کرد! اما نمی شه نگهش داشت،باد وقتی باده که بتونه بره!

اما همیشه لذت باد یادم میمونه...

باد...دوسِت دارم

لُخت

از اینکه قرار باشه جلوی یه عالمه آدم لخت مادر زاد بشم خجالت میکشم،مخصوصا اگه بین اون جمعیت یه سری آدم هیز* یا خر مذهب وجود داشته باشن! اما هرچی بیشتر این لخت شدن رو ادامه بدم خجالتم کمتر میشه.
اما وقتی قرار باشه جلوی حتی یه نفر و حتی با جنبه ترینشون؛شخصیتمو افکارمو رو کنم و لخت کنم اولش خجالت نمیکشم اما هر چی بیشتر اینکار رو می کنم وحشت و خجالت بیشتر سراغم میاد،دلیلشو حدس بزنید!
*هیز رو چجوری می نویسن؟
وقتی بعد از یه مدتی بر میگردم سر جای خودم،اول از همه دلم واسه دستشویی ام تنگ شده و بعدش برای اینترنت:)

یه وقتایی می شه که بعضی چیزا فقط و فقط تو رو یاد آدما و موقعیت های خاصی میندازن، این خوراکی خوشمزه هم منو یاد یه دوست خیلی خوبم میندازه...فقط و فقط :)

جمعه، تیر ۲۶


فرهنگ هر شهر و دیاری مثل هوای اون شهره!

اگه هوای شهر آلوده و مریض باشه نمیتونی بگی که ریه های تو از اون آلودگی پر نیست! حتی اگه تمام مدت ماسک به صورتت باشه!!!یعنی واقعا می تونه تمام مدت ماسک روی صورتت باشه؟! و تو چه بخوای و چه نخوای فرهنگ دیارت هم توی تو و رفتارت رسوخ میکنه!حتی اگه به خیال خودت خیلی فهمیده تر و روشنفکر تر از جامعه ات هستی!
دختر ها بر دو نوع هستند؛










نوع اول: بزرگترین هدف زندگی او بدست آوردن مردی متمول و پولدار است که ترجیحا زیبایی ظاهری مناسبی نیز داشته باشد و بتواند بشدت برای او پول خرج کند؛ مهمترین وسیله برای رسیدن به هدف زیبایی چهره و اندام و انجام حالاتی برانگیزاننده و دلبرانه است.او در این راه از هیچ چیز فروگزار نخواهد کرد و دیگران به گونه ای رقیب شناخته میشوند.
نوع دوم:این گروه بر این باورند که برای بزرگترین هدف موضوعات جالبتری میتوان انتخاب کرد!

Photo:Ruth Fremson/The New York Times
In an honors philosophy/literature class,in a discussion of “Man’s Search for Meaning.”

چهارشنبه، تیر ۲۴

درباره ی...


… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می‌شد….
(اتاق آبی)
...بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم،بی آنکه خدایی داشته باشم …
از معلم کلاس اولش چنین می‌گوید : … آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک می‌خورد…
(هنوز در سفرم)
… جهان آسوده خوابیده است، فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ چنان که من به روی خویش …
(مرگ رنگ)
سهراب سپهری

to see more artworks of Sohrab click on the link:http://www.asheghoone.com/?p=98

فیلم،دو



  • "The first rule of Fight Club is: you do not talk about Fight Club. The second rule of Fight Club is: you do NOT talk about Fight Club. Third rule of Fight Club: someone yells stop, goes limp, taps out, the fight is over. Fourth rule: only two guys to a fight. Fifth rule: one fight at a time, fellas. Sixth rule: no shirts, no shoes. Seventh rule: fights will go on as long as they have to. And the eighth and final rule: if this is your first night at Fight Club, you have to fight." -Tylor Durden
  • "I look like you want to look. I fuck like you want to fuck. I am smart, capable and, most importantly, I am free in all the ways that you are not!" -Tylor Durden
  • "If you wake up at a different time, in a different place, could you wake up as a different person?" -The Narrator
  • "After fighting, everything else in your life got the volume turned down. You could deal with anything." -The Narrator
  • "I see all this potential, and I see squandering. An entire generation pumping gas, waiting tables; slaves with white collars. Advertising has us chasing cars and clothes, working jobs we hate so we can buy shit we don’t need. We’re the middle children of history, man. No purpose or place. We have no Great War. No Great Depression. Our Great War’s a spiritual war… our Great Depression is our lives. We’ve all been raised on television to believe that one day we’d all be millionaires, and movie gods, and rock stars. But we won’t. And we’re slowly learning that fact. And we’re very, very pissed off." -Tylor Durden
  • "Things you own end up owning you" -Tylor Durden

Comics,One


Garfield,source: yahoo!

سه‌شنبه، تیر ۲۳

Quotes,One



about the picture: Liz Hurley
She was named the number one British Body Idol in a poll of 5,000 women for New Woman magazine



یکشنبه، تیر ۲۱

فیلم ، یک



درباره ی الی







اصغر فرهادی






(این پست رو وقتی که شوبی رفت فیلم رو دید کامل می کنم)

موسیقی - یک


Madonna-Frozen


You only see what your eyes want to see

How can life be what you want it to be

Youre frozen

When your hearts not open


Youre so consumed with how much you get

You waste your time with hate and regret

Youre broken

When your hearts not open

.

.

.

.

Love is a bird, she needs to fly

Let all the hurt inside of you die

Youre frozen

When your hearts not open

جمعه، تیر ۱۹

کتاب،دو


Brida,One of my beloved books!

I think I'm supposed to read it again,since I've forgot most of it!
یکی از ایراد های بزرگ من این است که به دیگران فرصت حرف زدن نمی دهم و یکی دیگر از ایراد های من این است که می خواهم سکوت را به مانند فضای خالی بلا استفاده ای مملو از زباله جات کنم!

سه‌شنبه، تیر ۱۶

کتاب،یک




روباهم و آدمم!

" روباه آه کشان گفت:همیشه خدا یک پای بساط لنگ است!

اما پی حرفش را گرفت و گفت:زندگی یکنواختی دارم.من مرغ ها را شکار می کنم و ا دمها من را.همه ی مرغها عین هم اند همه ی ادم ها هم همین طور این وضع خلقم را تنگ می کند اما اگر تو منو اهلی کنی انگار زندگیم را چراغانی کرده ای.ان وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پایی فرق میکند صدای پای تو مثل نغمه ای من را از سوراخم به بیرون می کشد اما صدای پای دیگران مرا وادار می کند تا در هفت سوراخ قایم بشم...خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولورا نگاه کرد.آن وقت گفت:اگر دلت می خواهد مرا اهلی کن!شهریار کوچولو جواب داد دلم که خیلی میخواهد اماوقت چندانی ندارم باید بروم باید بروم و دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در بیاورم.روباه گفت:آدم فقط از چیزهایی سر درمی اورد که اهلی میکند انسان ها دیگر برای سر در اوردن از چیزها وقت ندارند همه چیز را همین جور اماده از دکان ها می خرند اما چون دکانی نیست که دوست معامله بکند ادم ها مانده اند بی دوست..".



شازده کوچولو-آنتوان د سنت اگزوپری

شنبه، تیر ۶

قایقی باید ساخت...

من همه اش منتظر یه چیزی ام!یه خبری که منو از روز مرگی در بیاره!اشکال کار اینجاست که دیگه شهامت خبر ساختن رو ندارم،تجربه های تلخ،ترس از شکست...اینه که میگن بزرگ شدن زیادم خوب نیست!دیگه نمیشه احمق بود و شاد بود!

به قول دوستم: اصلاً من ازین زندگی چی میخوام؟؟

جمعه، خرداد ۱۵

گذشته های سارا- نه

این رو در تاریخ 31june2006نوشتم
Az Khodam lajam migire!Hamechio mibinamo hamchenan khodamo be nafahmidan mizanam,delam mikhad too khiale khaame khodam bemoonam.Hemaghat cheghadr amne,aramesh mide,cheghadr omidvar konandas!!!!!!Moshkel injast ke haghighat az labelaye masaael sarak mikesheo khodi neshoon mide,khodesho behem moarrefi mikone o jaye hich shako tardidi nemizare vali man ba inke dare tekoon tekoonam mide ta bidar sham,enghadr zeshte ke ghabele hamoon ye lahze cheshm baz kardanam nist.....bavaram nemishe ke adama mitoonan khodkhah bashan...delam ye chizayi mikhad ke faghat too hemaghat mishe peydashoon kard...vagarna bayad hadeaghal ta moddati taboote badbiniro bedoosh keshid...ta oon lahzeyi ke daricheyi az aagaaahiii beroom vaz she...ta moghei ke khodam vase khodam bas basham.....

دل دیوونه ی من

انقدر دلم دم در خونه ی دلت منتظر موند ودر زد و عجز و لابه کرد و تو درو به روش باز نکردی و نخواستی این حالشو ببینی که دلم غمبرک زد!حالا نیای بگی چرا دلم هزره و هرجایی شده هااااااا

شاعرانه ها - یک

" تو هم با من نبودی مثل من با من و یا حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی آنکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی گمان می کردم این تو باید از جنس من و عشق و خدا باشد...".



برای زمان،برای آرمانها و برای خیلی چیزای دیگه که با من نماندند و نمیمانند

شنبه، خرداد ۹

اندر حکایت تنهایی I


photo: www.vtrad.ro
همچنانکه جرعه جرعه سکوت نوش جان میکنی ذهن ترانه های بکر برایت می سراید.

دوشنبه، خرداد ۴

عزیزم از اونجایی که نمی تونم رو در رو بهت بگم این جا مینویسم،تو خیلی عجیب و جالبی! دلم می خواد یه ذره بین بردارم و بیفتم به جونت و انقدر بزنمت که از حال برم!!!

شنبه، خرداد ۲

بین خوب و بد؛زشت وزیبا؛خوشبخت و سیاه بخت؛معصوم و گناهکار(کثیف!)؛.....یه مو فاصله ست!بعضی اوقات باید اونقدر قدرت داشته باشی که صفت بچسبیش بعضی اوقاتم باید جسارت به خرج بدی و ولش بدی...
چه می شه کرد زندگی خودش مثل یه تار مو هه!

یه طرفه؟

خیابونای یه طرفه رو دوس دارم چون وقتی توشی می تونی بگی این خیابون حق منه مال منه و هر کیو که از جهت مخالفت بیاد میتونی خفت کنی!اما عشقای یه طرفه...هیچ وقت نمیتونی بگی این عشق منه مال منه حق منه!نگاش نکنین دس بش نزنین...عشق یه طرفه پنداری خیابون دوطرف ممنوعه!!!بری توش خفتی!مث این بن بستا میمونه....

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۹

من می تونم تمااام عمرمو با ثابت قدمی تمام به روزنامه پاره کردن بپردازم بدون اینکه ذره ای ازشو بخونم یا بفهمم...و یه روزی در حین روزنامه پاره کردن از دنیا برم،بدون اینکه ذره ای کار دیگه ای انجام داده باشم!

یکشنبه، اردیبهشت ۲۷

صبوری کن صبوری کن صبوری!

همه چی که قرار نیست به وفق مراد باشه همیشه!!!

شنبه، اردیبهشت ۱۲

درونم جسم کوچک لرزانی میدردد و من نمی دانم دردش چیست
یه لقمه غذا می خورم یه قلپ غصه...غذا غصه غذا غصه...قلپ قلپ قلپ ...من نمی دونم این دریایی که قلپ به قلپ دارم توش غرق می شم از کجا اومده فکر کنم شروعش از جمع شدن چند قطره بوده باشه

جمعه، اردیبهشت ۱۱

خیلی به حرفای آدما توجه می کنم!غافل از اینکه این حرفا می تونن صدتاشون یه غاز باشن! یه دوستیم می گفت انگار که ما همه اس تو بقیه دنبال تأیید شدنیم،بیشتر از اینکه به فکرای خودمون راجع به خودمون اهمیت بدیم!
همیشه فکر می کنم سازشکار و مهربون بودن و ملاحظه ی بقیه رو کردن کار خوبیه!یا حتی دل بستن!!!در حدی که دیگه نمی تونم کنترلش کنم!!!اما همین خصوصیات خوبم می تونن بشن خاری به دلم!یغه ی هیچکیم نمیتونم بگیرم!می گن چشمت کور می خواستی نکنی!!به ما چه؟؟
راستی یقه با چه غ ایه؟؟
همه ی آدما اول از همه به فکر خوشی و راحتی خودشونن و اکثرشون فدا کردن دیگران در این راهبراشون مهم نیست!!!پس بازیچه نشو!!!اگه یاد گرفتم!!!این دل من بهره ی هوشی(همون آی کیو) یک مگس دریایی رو هم نداره!بنده خدا!

گذشته های سارا- هشت

مشکلات میان و میرن...انقدر میان و میرن تا تو ازشون درس بگیری..پس از اومدن و رفتنشون نباید ناراحت شد؛اما نباید این درسارو هی رد شد!سعی کن قبول بشی توشون!!این یعنی رشد!بعضی موقعا این درسا رو فراموش می کنم و باز سراغم میان خیلی جالبه!اما اگه توشون قبول نشی خیلی از موفقیت ها رو هم از دست میدی!!!

چهارشنبه، اردیبهشت ۹

27 april 2007

من فکر میکنم ما آدما پر از گره های کوچیک و بزرگیم و بزرگ بودنمون بسته به اینه که کدوم گرهو کجا باز کردی

5june 2007

chera nagozarim adamha yek raaze doostdashtani baaghi bemanand????!!!

16 july 2007

che bekhaymo che nakhaym roodkhooneye zendegi por khooroosh jaryan dare va aslan barash mohem nist ke ma khoshemoon miad ya bademoon miad azyat mishim ya keyf mikonim azash,hich tazmini too amniato shaadi nist,chon vaseye in chiza be donya nayoomadim,nayoomadim ta inja bemoonim,inja oomadim ta ma'mooriati ro anjam bedim va harki forsatesh tamoom she mire,khoda koneke oon javabi ro ke bayad az zendegish migerefte gerefte bashe

17july 2007

حتی وقتی که بهترین آرایش رو میکنی ،خوشحال کننده ترین لبخند رو به صورتت میزنی،سرزنده ترین حسها و برخورد ها را به خود میگیری؛و فریاد می زنی:من خوشبختم......آینه ای هست که میتواند به سادگی بگوید که چه اندازه تو زشت و پیر و فرسوده و درمانده ای؛آینه ای در اعماق چشمان تو

5june 2008یعنی کی می شه؟؟

من عصبانی میشم چون هیچی اونجوری که میخوام نیست
تو داری شر به پا میکنی تا به یه زوری به اونی که میخوای برسی
و اون گریه میکنه...ه

و اینجوریه که ماهر کدوممون یه جورایی تو خودخواهیای خودمون دست و پا می زنیم


و روابط مثل طوقی بر گردنهای مبارکمان آویزان
خوشحالترین لحظه هامو ممنون دیوونه بازیامم

وقتی او رفت...

در نیمروزی تابستانی؛در کنار تلّی از خاک؛سیگار هایی به آتش کشیده میشدند و عینک آفتابی هایی بودند که میلرزیدند و دستمال هایی که مچاله میشدند...و توشاید هیچگاه دلیل هیچ کدام از این آتش گرفتنها و لرزیدنها و مچاله شدنها را ندانی

سارا نوشت - یک

مثل اونی که میمیره
مثل کسی که می ره سفر و دیگه بر نمی گرده
مثل یه زندونی اعدامی
و مثل خیلی چیزای دیگه ای که داغشونو به دل آدم می ذارن...
منم دلم واسه قدیمام تنگ میشه...خیلی!

گذشت!

وای خدای من چقدر زود گذشت...خیلی!اما باز هم می خواهم شروع کنم: صد بار اگر توبه شکستی باز آ!
فعلاً چندتا از نوشته های قبلی مو میذارم این جا،برای خالی نبودن عریضه.