skip to main
|
skip to sidebar
جایی برای بودن
درباره من
SaraZz
مشاهده نمایه کامل من
شنبه، اردیبهشت ۱۲
درونم جسم کوچک لرزانی میدردد و من نمی دانم دردش چیست
یه لقمه غذا می خورم یه قلپ غصه...غذا غصه غذا غصه...قلپ قلپ قلپ ...من نمی دونم این دریایی که قلپ به قلپ دارم توش غرق می شم از کجا اومده فکر کنم شروعش از جمع شدن چند قطره بوده باشه
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
بايگانی وبلاگ
◄
2011
(5)
◄
نوامبر
(3)
◄
ژانویهٔ
(2)
◄
2010
(6)
◄
مارس
(2)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
ژانویهٔ
(2)
▼
2009
(49)
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(15)
◄
ژوئن
(4)
▼
مهٔ
(10)
اندر حکایت تنهایی I
عزیزم از اونجایی که نمی تونم رو در رو بهت بگم این ...
بین خوب و بد؛زشت وزیبا؛خوشبخت و سیاه بخت؛معصوم و گ...
یه طرفه؟
من می تونم تمااام عمرمو با ثابت قدمی تمام به روزنا...
صبوری کن صبوری کن صبوری!همه چی که قرار نیست به وفق...
درونم جسم کوچک لرزانی میدردد و من نمی دانم دردش چی...
خیلی به حرفای آدما توجه می کنم!غافل از اینکه این ح...
همیشه فکر می کنم سازشکار و مهربون بودن و ملاحظه ی ...
گذشته های سارا- هشت
◄
آوریل
(9)
◄
2007
(2)
◄
مهٔ
(2)