باد رو باید بوسید،باید نوازش کرد،باید خواست،باید عشق کرد! اما نمی شه نگهش داشت،باد وقتی باده که بتونه بره!
اما همیشه لذت باد یادم میمونه...
باد...دوسِت دارم
پنجشنبه، مرداد ۸
لُخت
از اینکه قرار باشه جلوی یه عالمه آدم لخت مادر زاد بشم خجالت میکشم،مخصوصا اگه بین اون جمعیت یه سری آدم هیز* یا خر مذهب وجود داشته باشن! اما هرچی بیشتر این لخت شدن رو ادامه بدم خجالتم کمتر میشه.
اما وقتی قرار باشه جلوی حتی یه نفر و حتی با جنبه ترینشون؛شخصیتمو افکارمو رو کنم و لخت کنم اولش خجالت نمیکشم اما هر چی بیشتر اینکار رو می کنم وحشت و خجالت بیشتر سراغم میاد،دلیلشو حدس بزنید!
*هیز رو چجوری می نویسن؟
جمعه، تیر ۲۶
فرهنگ هر شهر و دیاری مثل هوای اون شهره!
اگه هوای شهر آلوده و مریض باشه نمیتونی بگی که ریه های تو از اون آلودگی پر نیست! حتی اگه تمام مدت ماسک به صورتت باشه!!!یعنی واقعا می تونه تمام مدت ماسک روی صورتت باشه؟! و تو چه بخوای و چه نخوای فرهنگ دیارت هم توی تو و رفتارت رسوخ میکنه!حتی اگه به خیال خودت خیلی فهمیده تر و روشنفکر تر از جامعه ات هستی!
اگه هوای شهر آلوده و مریض باشه نمیتونی بگی که ریه های تو از اون آلودگی پر نیست! حتی اگه تمام مدت ماسک به صورتت باشه!!!یعنی واقعا می تونه تمام مدت ماسک روی صورتت باشه؟! و تو چه بخوای و چه نخوای فرهنگ دیارت هم توی تو و رفتارت رسوخ میکنه!حتی اگه به خیال خودت خیلی فهمیده تر و روشنفکر تر از جامعه ات هستی!
دختر ها بر دو نوع هستند؛نوع اول: بزرگترین هدف زندگی او بدست آوردن مردی متمول و پولدار است که ترجیحا زیبایی ظاهری مناسبی نیز داشته باشد و بتواند بشدت برای او پول خرج کند؛ مهمترین وسیله برای رسیدن به هدف زیبایی چهره و اندام و انجام حالاتی برانگیزاننده و دلبرانه است.او در این راه از هیچ چیز فروگزار نخواهد کرد و دیگران به گونه ای رقیب شناخته میشوند.
نوع دوم:این گروه بر این باورند که برای بزرگترین هدف موضوعات جالبتری میتوان انتخاب کرد!
Photo:Ruth Fremson/The New York Times
In an honors philosophy/literature class,in a discussion of “Man’s Search for Meaning.”
چهارشنبه، تیر ۲۴
درباره ی...

… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد….(اتاق آبی)
...بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم،بی آنکه خدایی داشته باشم …
از معلم کلاس اولش چنین میگوید : … آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…
(هنوز در سفرم)
… جهان آسوده خوابیده است، فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ چنان که من به روی خویش …
(مرگ رنگ)
سهراب سپهری
to see more artworks of Sohrab click on the link:http://www.asheghoone.com/?p=98
اشتراک در:
پستها (Atom)



